تبليغاتX
منتقد (نه مخالف)، مستقل (نه جناحی)

منتقد (نه مخالف)، مستقل (نه جناحی)

اطلاع رسانی و نقد مسائل سیاسی و هر آن چه مستقیماً و غیر مستقیم،سیاسی است؛از امروز،از دیروز و از فردا

عزاداری/هتاکان امام هادی (ع) جوانان شیعه را فردا در دانشکده علوم اجتماعی ببینند و موتوا بغیظکم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

فردا شنبه مورخ 30 اردیبهشت 1391، ساعت 15، مراسم عزاداری امام دهم شیعیان، امام علی النقی (علیه السّلام) در دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می شود. سخنران این مراسم آقای ریاضت خواهند بود.

لازم به ذکر است هدف ز این اطلاع رسانی، پیرو دفاع نشریه «صبح فردا» دانشکده ی علوم اجتماعی از آهنگ هتاکانه و شیطانی شاهین نجفی ملعون به ساحت امام هادی (ع) است. 

هر کس شیعه است و در ساعت 15 فردا کار واجب تری ندارد، در دانشکده ی علوم اجتماعی حاضر شود نه در راستای انجام عملی مستحب و تنها فیض بردن از حظ عزاداری، بلکه در جهت اثبات کثرت مسلمانان مقید و شیعیان عاشق ائمه ی معصوم (علیهم السّلام).

اگر حضور هیأت های عزاداری و مولودی برای پاسداشت و بزرگداشت مناسبات مذهبی شیعیان در دانشگاه ها این قدر کمرنگ نبود، هیچ کس به خود جرأت نمی داد تا این گونه به ساحت مقدس ائمه ی معصومین و در این مورد در یک نشریه صبح فردا به امام علی النقی (ع) جسارت کند.

هر کس برایش مقدور است، فارغ از مسائل تشکلی و سیاسی به عنوان یک شیعه، ساعت 3 فردا در دانشکده ی علوم اجتماعی باشد تا متوهمان متوجه شوند که جوانان شیعه هنوز هم در اکثریت به سر می برند و یک حدیث امام معصومشان را با هر آن چه کنوانسیون و اصول حقوق بشر و بیانیه های سازمان ملل عوض نمی کنند.

اعضای انجمن اسلامی هم فارغ از مسائل تشکلی، برای اعلان برائت، اگر در این مراسم شرکت کنند بهتر است. وقتی نشریه ای را اعضای شناخته شده ی یک تشکل چاپ می کنند، اعضای مخالف با آن حرکت فرصتی بهتر از این برای تبری جستن از این هتاکی به ساحت مقدس امام دهم شیعیان نمی توانند پیدا کنند.

ان شاء الله طی هفته ی جاری درباره ی این نشریه و مسائل مشابه خواهم نوشت.


+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/29ساعت 23:48  توسط احسان رستگار   | 

شعری در جواب بی شرف ترین خواننده عالم/جواب آهنگ نقی شاهین نجفی


بسم الله الرّحمن الرّحیم


شعر زیر شعر رپ یکی از جوانان شیعه است در جواب آهنگ هتاکانه شاهین نجفی علیه امام دهم شیعیان امام علی النقی (ع) که در اختیار ما قرار گرفت و در وبلاگ هایمان و شبکه های اجتماعی منتشر کرده ایم که در زیر می آید. چون در سایت های خبری این شعر منتشر نخواهد شد، از همه تقاضامندیم تا این شعر را در وبلاگ هایشان درج کنند.


پيامبر خدا(ص) می فرمایند: اى على! هر كه مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست دارد پس خدا را بر حلال‏زادگى‏ خود سپاس‏گويد؛ زيرا ما را دوست ندارد، مگر حلال‏زاده و ما را دشمن ندارد، مگر حرام زاده.



خدا بزنه به کمرت، نکبت، ای نسناس          هی دست می ذاری بد روی چیزای حساس

ای شاهین لاشی که داری تو وسواس     رو فحاشی به هر چی حرف حق و راس

ای شاهین بی آیین ای بچه لاشی          دستمون برسه بهت آش و لاشی

می دونی ولده زنا، به تو می گن هیچی ندار           تف تو روح تو و اون طرفدارای بی عار

ای تن لش با اون صدای انکر و الاصوات             ای جر بدن اون حنجرتو ای الوات                    

ای حروم زاده با تو ام ای نا به کار                هم چینت می کنیم که بد بشی توبه کار

تف توی اون روح پلیدت، تو ای بدکین                 هم چینت کنیم که بکنی از خدا تمکین

حروم زاده، شیطون پیش تو یه بچس                  خر جلو تو فقط یه دونه خرچس

حروم زاده بده حروم زاده ها رو تو قلقلک          آخه بی شرف هرزه، ای چندش دلقک

تو رو چه به جنبش برو بچه پر رو           برو زرتو بزن پولتو بگیر بردار زیر ابرو

دین ما می گه سب به مشرکم خطاس       ولی له کردن توی حیوون دواس

آخه حییون تو چه می فهمی که دین چیه       توی لجن چه می دونی خدا و آیین چیه

می دونی چرا خدا تو رو آفریده نکبت     چرا ننت تو رو زاییده چی بوده حکمت؟

حکمت اینه که هی از دهن ول کنی     باد معدرو بیرون و هی دل دل کنی

تا همه بفهمن آدم چیه و چی می تونه بشه       یکی معصوم و یکی ام مثل تو انقده لشه

بهت نشون می دیم چیه حالی به حالی      هم چینت کنیم که ولو شی و هی بنالی

هم چین تیکه تیکت کنیم که تو بسوزی        از تو یا بیرون شک نکن می کنیم یه روزی

چیه دوس داری هی ور بزنی شیطون پرست       برو جمع کن خودتو منحرف، آفتاب پرست

چیه دوس داری نشخوار کنی حرفای زیر لحاف       چیه تویی نسخه ی سخیف تر مخملباف؟

باز صد رحمت به اون قراضه ی اروم      هر چی بود پا نذاشت تو حریم امام معصوم

می خوام لعنت کنم تو رو قسم به امام نقی اییی خدا / بذا جر بدم دهن این حروم زاده ی پر ادعا

خدا دعاس که این حروم زادرو همین فردا بکشی/اگه نمی کشی بذا دستمون برسه خودمون می کشیم

اینو بدون شاهی لاشی ما حزبلیم              امام نقی اسوست براش بد خلیم

ما را خل نکن برا خودت می گم انتر        اگه خل بشیم می کنیم روزگارتو بدتر

نه خلم نشیم هم چین توفیر نمی کنه           عاقلم بشیم دستامون سرتو از جا می کککنه

آره ما زد بیرون رگمون، رگ غیرت         همون که ببینیش می کنی هم چین حیرت 

اینو بکن تو گوش کرت ای تفاله              من بعد زندگی راحت برا تو محاله

صبحم مرده باد می گیم شبم مرده باد         به توی حروم زاده، ای مزدور نا کجا آباد

آره آشغال منطق ما ترور نیست            ولی احمق،  مسلمون بی غرور نیست

غیرت همونه که تو نداری        آخه تو شاهین هیچی نداری

آخه تو چیت بهتره از یک سیاه کلاغ       کلاغ غار غار می کنه اما تو چی الاغ؟

الاغ و خر می کنن چند وقت یه بار عر عر      تو چی تو ام عر عر می کنی انتر؟

کلاغ و الاغ و خر و انتر تک به تک     سگشون شرف داره به توی عشق پاتک

تو می خوای بزنی به دل جوونا پاتک     ما نمی ذاریم می کنیم هتکتو پتک

روشنه تکلیفت، حُکمت فتوای آقای صافی   تا تو ببری از مرگت یه حظ کافی 



برچسب‌ها: شاهین نجفی, آهنگ نقی, پاسخ شعر نقی شاهین نجفی, آهنگ هتاکانه به امام نقی, ع, هتاکی به ساحت مقدس امام دهم شیعیان امام علی النقی
+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/22ساعت 0:28  توسط احسان رستگار   | 

خداحافظ گاری کوپر، سلام بر ابتذال، درود بر ادبیات رکیک



***این یادداشت از حدوداً از ساعت 12:30 تا 18:30 به عنوان یادداشت ویژه روی خروجی «الف» قرار داشت، ولی بنا به صلاحدید مسئولین سایت، از صفحه ی اصلی سایت خبری-تحلیلی «الف» حذف گردید. مخاطبین جهت مشاهده ی نظرات و متن یادداشت در این سایت، می توانند به این جا مراجعه نمایند. گویا ادبیات رکیک این کتاب باعث حذف یادداشت شده است. لازم به ذکر است در کم تر از یک روز نمایش، این یادداشت قریب 4000 بازدید و 64 نظر و 16 توصیه در این سایت داشت و پر بازدیدترین و توصیه شده ترین خبر دیروز بود.***


آثار شهید بهشتی در انزوا، رمان های مبتذل در حال تکریم/نمایشگاه کتاب آن طور که هست (1) 


بسم الله الرّحمن الرّحیم

گزارش های متعدد تصویری و مکتوبی که از این بزرگ ترین آوردگاه کتاب جهان در سایت ها و مطبوعات داخلی و خارجی درج می شود که قطعاً آن چه در این یادداشت می آید بنا نیست تکرار مکررات باشد.

چهار روز از نمایشگاه بیست و پنجم می گذرد و هر که مشتری همیشگی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران باشد، فهمیده که غرفه ی برخی انتشارات جا به جا شده، برخی عریض و طویل و برخی نقلی و در حاشیه و برخی هم بدون غرفه و محروم از حضور.

باید بررسی کرد و دید که شاخص و معیار تقسیم بندی مساحت غرفه ها چه بوده و آیا واقعاً این معیارها رعایت شده اند یا طبق معمول با تبعیض و اعمال نظرات سیاسی و سلیقه ای توأم بوده است.

این یادداشت در مورد یک مصداق از صدها مصداق خلاف ممیزی ها و خلاف اخلاقی است که در کتاب های نمایشگاه و نیز کتاب فروشی های سطح شهر وجود دارد. در یادداشت های بعدی خواهم گفت که چه می شود که به نظر امثال ما این قبیل مصادیق به شدت خطرناک و مضر هستند و باید نسبت به آنان واکنش نشان داد. خواهم گفت که اصلاً چرا با وجود ذکر مصداقش، باید توضیح دهیم که چرا مبتذل یا مضر است و شاید هم باید توضیح دهیم که اصلاً چرا مبتذل مضر است یا اصلاً مبتذل چیست و این حرف ها کیلویی چند است؟

باید گفت و نوشت که چگونه این منکرات، مفسده ها و حرام های قطعی و کبیره شده است مباح یا برای برخی لذید و مستحب. باید همان طور که عده ای فاسد و منحرف این قدر گفتند و نوشتند و دفاع کردند که توانستند نهادینه سازی ابتذال فرهنگی و ادبیات رکیک را به سرانجام برسانند، ما هم قباحت و وقاحت این سبک روایی و ادبی و این تفکر به واقع بینی را هویدا کنیم. شد، الحمدلله و المنة! اگر هم نشد باز هم الحمدلله که جرأت کردیم تا مانند نیکولای ماکیاولی عمل نکنیم و تکلیف را قربانی نتیجه ی احتمالی یا به ظاهر شکست خورده نگردانیم. قطعاً عده ای گلایه مند خواهند شد که "حالا یک چیزی در یک کتابی نوشته اند! چرا مته به خشخاش می گذارید" یا این که "همه چیمان درست شده و فقط مانده همین چند خط کتاب ها؟" یا این که "بابا مملکت سه هزار میلیارد تومان از بیت المال دزدیدند، یک آب هم روش! آن وقت شما آمده اید می گویید بیلمان کو؟!" یا "اگه مردین برین یقه ی فلانی را بگیرید" و از این قبیل فرافکنی ها و اقوال بی ربط. ان شاء الله در یادداشت های بعدی در این باره مفصل تر و جامع تر خواهم نوشت. نقداً برویم سریع تر سراغ مصداق ماجرا.

نام انتشارات نیلوفر به گوش تمامی طرفداران کتاب و رمان دوستان خورده است. در غرفه ای حدود دو برابر غرفه ی نشر افق پر است از رمان های ترجمه شده ی نامی و برنده جوایز رنگارنگ. فقط بخشی از یکی از کتاب های نشر نیلوفر را خدمتتان عیناً نقل می کنم و قضاوت با شما. ان شاء الله باقی مصادیق و تفاسیر هم در یادداشت های بعدی خواهند آمد.

این کتاب «خداحافظ گاری کوپر»، نوشته رومن گاری و ترجمه ی سروش حبیبی است. کتابی معروف که چاپ دهمش (زمستان 1390) در نمایشگاه امسال توزیع می شود. شخصاً نه این کتاب را خوانده بودم و نه امثالش را. از عزیزی شنیدم که بخشی از این کتاب جملات زننده ای دارد و اصولاً جزء کتاب هایی است که به عنوان رمان های پر ایراد (از لحاظ ارجاعات جنسی) و به تعبیری رمانی جنسی-درخشان محسوب می شود. [*رمان جنسی-درخشان ترکیبی است که بنده ی حقیر از همین لحظه ابداع و استفاده می کنم و منظورم رمان هایی هستند که آن قدر جایزه می گیرند و تقدیر می شوند و مورد حمایت منتقدین قرار می گیرند و ترجمه و چاپ می شوند و با شمارگان فراوان به چاپ های بعدی می رسند و می فروشند، که مخاطبین مرعوب این محاسن نسبی شده و قبحی ذاتی مانند اشارات جنسی یا ادبیات رکیک را نادیده انگاشته و کاملاً مباح در نظر می گیرند و بعضاً دفاعشان در این دست آثار این است که "ادبیات این کتاب غنی و وزین است، ولی خب حالا چند تا مورد این چنینی هم دارد! حالا شما فقط همان قسمت هایش نظرتان را جلب کرده و سوزنتان روی همان بخشش گیر کرده؟!" و پس از مدتی ممکن است ما به دیدگاه بدبینانه یا بدتر از آن هم متهم شویم.]

خلاصه بر آن شدم تا کتاب را خریده و ببینم دقیقاً تا چه حد این کتاب با وصف الحالی که از آن شنیده ام مطابقت دارد و اگر دارد پس ما چقدر بی عرضه ایم که با وجود ممیزی های سفت و سخت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی –خصوصاً درباره ی ممنوعیت ارجاعات جنسی و استفاده از ادبیات رکیک- چنین رمان هایی آن هم با شمارگان و نوبت چاپ فراوان و در انتشارات گوناگون و با عناوین متعدد دارد کتاب خانه های مردممان را پر می کند و ما هم به نظرمان فروششان هیچ ایرادی ندارد. البته شاید بسیاری به این چنین متن هایی عادت کرده باشند و ذائقه شان به سبب بیماری ناشی از خو گرفتن با چنین کتبی، حتی نثر، ادبیات و جهان بینی اش را بپسندند؛ ولی به نظرم اگر اکثریت جامعه هم چنین نظری داشته باشند، باز هم چنین کتابی هیچ ضرورتی ندارد تا چاپ شود یا بدون رعایت ممیزی منتشر شود.

 

در صفحات 10 و 11 «خداحافظ گاری کوپر» آمده:

"«آخر این هم شد کار، که آدم سر یک طناب را بگیرد و دنبال کون یک قایق روی آب سر بخورد؟ چه حرفها!» ... اگر یک دختر را با یکی از این قایقها به دریا ببرید خود به خود لنگش را برایتان باز می کند. با این قایقها هر بچه ننه ای دون ژوان می شود. باگ مورن حق دارد. می گوید تمدن ما تمدن دست خر پلاستیکی است. هیچ چیزش طبیعی و صادقانه نیست. همه چیز مصنوعی است و نقش بازی می کند. اتومبیل، کمونیسم، میهن پرستی، مائو، کاسترو، اینها همه همان ذکر مصنوعیند. یک روز چیکس از تسرمات برگشته بود و حالش خیلی خراب بود! دلش پاک آشوب بود. با دختری خوابیده بود و دختره یکی از آن دیافراگمهایی را گذاشته بود که دموکراتهای کانکتی کات پخش کرده اند و روی آنها نوشته است: «من به کندی رأی می دهم.» می گفت: حالا دیگر آدم نمی داند کجا بگذارد که خیالش آسوده باشد. دیگر یک سوراخ امن پیدا نمی شود. ... اما آن پایین از هیچ کاری رو گردان نبود. آنجا در دنیای خودش نبود، میان غریبه ها بود و بایست همرنگ جماعت شود. تنها چیزی که تحملش را نداشت ساده پرستها بودند، که دنبالش می افتادند. اما او اجازه نمی داد که کسی به ماتحتش دست درازی کند: نه عمو سام، نه ویتنام، نه ارتش، نه پلیس و نه ساده پرستها. آخر مگر می شد که یک جوان بیست ساله از آمریکا فرار کند بیاید سوییس و مالش را تحویل اینها بدهد! ..."

این تنها بخشی از دو صفحه از کتاب «فلسفی-سیاسی-جنسی-مبتذل-درخشان»(!!!) خداحافظ گاری کوپر بود! تو خط حدیثی شدیداً مفصل بخوان از مجمل این کتاب و از مجمل دیگر کتاب ها و از مجمل کل کتاب های ترجمه شده و تألیف نویسندگان ایرانی.

این تنها چند خط از دو صفحه یک کتاب بود. صدها نمونه از همین کتاب و از کتاب های دیگر می توان ذکر کرد که یا در همین حد از ابتذال باشد. حال سؤال ما از مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این است که اولاً با روند طولانی اداری صدور مجوز، چرا چنین کتاب هایی مجوز دریافت می کنند؟ ثانیاً الآن که دیگر بسیاری می دانند این کتاب بد نام مستهجن و مبتذل است و قطعاً و حتماً به گوش مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد رسیده، چرا لغو مجوز نمی شود؟ البته با در نظر گرفتن احتمالی بعید، می توان گفت که به گوش مسئولین نرسیده و ما هم بر فرض محال می گوییم باشد، تا الآن نرسیده، الآن که ما خودمان خدمتتان عرض کردیم ببینیم لغو محوز می شود یا خیر. ثالثاً چرا وقتی به چنین کتاب های مجوز اعطا می شود، چرا سه سال متوالی است که به انتشارات نشر افکار و اندیشه های شهید آیت الله بهشتی اجازه شرکت در نمایشگاه بین المللی کتاب داده نمی شود؟ این هم یک جواب دارد و آن این است که به دلیل برخوردهای سلیقه ای و سیاسی، ارزش دارد که مردم خداحافظ گاری کوپر را بخوانند و ایرادی هم نداشته باشد، ولی آثار شهید بهشتی را نخوانند!!! وامصیبتا! به نظر می رسد به هر دلیل سیاسی ای که به این انتشارات اجازه شرکت در نمایشگاه را نمی دهند، باید حتماً و الی و بالله چاره و راه حل ویژه ای اندیشید تا مردم از اندیشه های شهید بهشتی که به قول امام یک ملت بود محروم نشوند.

عجب دوره زمانه ای شده! شهید بهشتی مغضوب وزارت فرهنگ و ارشاد است، گاری کوپر محبوب! 


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف» + نشانی یادداشت پس از حذف از خروجی اصلی

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «مشرق»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «صراط»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «بازتاب (امروز)»



برچسب‌ها: کتاب خداحافظ گاری کوپر, رومن گاری, سروش حبیبی, بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران, سلام بر ابتذال, درود بر ادبیات رکیک, انتشارات نشر آثار و اندیشه های شهید بهشتی, نشر افق, انتشارات نیلوفر
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/18ساعت 8:49  توسط احسان رستگار   | 

رأی دور دوم انتخابات

بسم الله الرّحمن الرّحیم

فعلاً‌ مجال توضیح نیست؛‌فقط اسامی افرادی را که در دور دوم روی برگه ی رأیم خواهم نوشت عرض می کنم.

1- علی مطهّری

2- احمد توکّلی

3- سهیلا جلودار زاده

4- علیرضا محجوب

5- غلامرضا مصباحی مقدم

6- حسن غفوری فرد


ان شاء‌الله توضیح در مورد علت رأی به این افراد و عدم رأی به دیگران را در هفته ی آینده خواهم نوشت.



برچسب‌ها: انتخابات دور دوم مجلس نهم, علی مطهری, احمد توکلی, سهیلا جلودار زاده, حسین محجوب, غلامرضا مصباحی مقدم, حسن غفوری فرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/14ساعت 19:51  توسط احسان رستگار   | 

زد و خورد و چاقوکشی در سینما آزادی در «انتهای خیابان هشتم»

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سرویس فرهنگی بازتاب (امروز)، احسان رستگار: سینماهای سراسر کشور مخصوصاً تهران یکی از شلوغ ترین ایام خود را در عید امسال تجربه کردند. با وجود این که فیلم های جدایی نادر از سیمین و اخراجی های 3، نوروز 90 را جنجالی کرده بودند، عید امسال نیز کم از پارسال نداشت و با فیلم هایی مثل گشت ارشاد، قلاده های طلا، زندگی خصوصی و انتهای خیابان هشتم یکی از پرماجراترین و خبرسازترین نوروزهای خود را تجربه کرد.

این چهار فیلم به جز زندگی خصوصی از جمله فیلم هایی بودند که بیشتر ایام نوروز را با سانس ویژه حوالی ساعت 1 و دیرتر به اتمام می رساندند.

به گزارش خبرنگار بازتاب، سینما آزادی در سانس فوق العاده 1:15 بامداد پنج شنبه 10 فروردین قطعاً یکی از وحشتناک ترین شب هایش را گذراند. در آن وقت شب آن هم در سالن اصلی سینما، سالن پر بود از تماشاچیانی که یا به عشق حامد بهداد آمده بودند، یا به واسطه اطلاع رسانی و تبلیغات گسترده یا به دلیل موضوع خاص و نحوه پردازش خاص تر آن و یا به هر دلیل دیگری. فیلم پر از تعلیق و دلهره و اشک و آه و پر زد و خورد انتهای خیابان هشتم، فیلم خاصی بود.

تماشاچیان یا سعی می کردند کم تر جدی بگیرندش و یا به نحو غریبی درگیر موضوع فیلم می شدند. موضوع بکر و تؤاماً تنش زایی بود؛ بی پولی، فحشا، خیانت، اعدام و غیرت. درگیری تماشاچیان مخصوصاً مردها با فیلم در فضای سالن حس می شد. گویی رگ غیرت بعضی ها بالا زده بود؛ خواهری که مدتی بود نامزد کرده بود، برای نجات جان برادرش و به دست آوردن پول دیه، حاضر شده بود تن فروشی کند و انتهای فیلم هم با صحنه ای که دوربین منتظر زنای این زن برای نجات برادر محکوم به اعدامش است به پایان می رسد.

فیلم تمام شد. چراغ ها روشن شد. فقط کافی بود چند ثانیه در چشمان تماشاچیان مرد نگاه کنی تا ببینی ناخواسته و ناخود آگاه دچار عصبانیت و درگیری درونی با فیلم و موضوعش شده اند. تا آمدیم به خود بیاییم برای ترک سالن، چند نفر از ردیف 8 سالن شروع به فحاشی به چند نفر از ردیف عقب کردند. از ناسزاها معلوم شد مسأله ناموسی است... گویا چند نفر از پسرهایی که در ردیف پشتی این ها نشسته بودند، برای خانم هایی که همراه آنان بودند مزاحمتی ایجاد کرده بودند. یکی از این جوانان وقتی با بی تفاوتی و اظهار بی اطلاعی چند پسر ردیف عقب مواجه شد، به سمتشان رفت و با جملاتی دیگر درگیری از مرحله لفظی خارج شد و یکی از دوستان جوان معترض از پشت دو سه نفر را غافلگیر و سه ضربه محکم و آبدار روانه پس سر آنها کرد. این ضربه همان و حمله هم زمان جوان شاکی همان و جیغ و فریاد کشیدن ملت و فرار تماشاگران از سالن هم همان.

جمعیت به نظر بالای 300 نفر بودند. هم زمان سیل جمعیت روانه درب خروجی شد.مسئولین سالن درب ورودی را باز نکردند و همه از همان درب خروجی روانه شدند. از طبقه هفتم سینما تا پایین مسیر زیادی بود. همه با نهایت سرعت چه از پله برقی و چه از پله های عادی شروع کردند به متواری شدن. دو طبقه که پایین آمدیم یکی از مسئولین سینما در یکی از سالن ها را باز کرد و پنجاه شصت نفری در آن پناه گرفتند. ناگهان جیغ مردم دوباره بلند شد. دیدیم سه جوان که تی شرتشان پاره شده بود یا به هر ترتیب بالا تنه شان بی لباس بود، با صورت خونی توسط یکی دو جوان دیگر در حال تعقیب و گریزند. جوان غیرتی اول داستان به دنبال یکی از جوانان مزاحم نزدیک سالن طبقه پنجم شدند و این جا بود که همه با نهایت قدرت شروع به دویدن به سمت پله ها کردند. اکثرا پله های اضطراری را به برقی ترجیح دادند و دو پا هم قرض کرده و فرار کردند. حین پایین آمدن دیدیم بالأخره دو نفر از قهرمانان نیروی انتظامی با سرعت در حد پله برقی و نه بیشتر از پله های اضطراری شروع به بالا رفتن کردند. مردم وحشت زده هم می گفتند "آقا بدو، کشتن، چاقو زدن، برین دیگه". به بیرون سینما که رسیدیم انگار خبری نبود. مردم سریع در حال متواری شدن بودند.

صحنه دیگر ماجرا لحظه ای بود که دو پلیس موتورسوار که از آن دو سرباز هم مجهزتر به نظر می رسیدند، روی موتور کنار تاکسی های جلوی سینما لم داده بودند و بعد از داد و بیداد چند نفر از مردم تکانی به خود دادند و تازه رفتند ببینند چه شده. خدا از ما به خیر گذراند و بیچاره آن چند نفری که احیاناً برایشان به شر گذشته، ولی ...

وقتی سوال می کنیم، می گویند اینجا جزو حوزه استحفاظی ما نیست!

 


برچسب‌ها: انتهای خیابان هشتم, سینما آزادی, چاقو کشی در سینما, حامد بهداد
+ نوشته شده در  جمعه 1391/01/18ساعت 4:17  توسط احسان رستگار   |